چی می شد اگه خدا...؟
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که ما دیروز وقت نکردیم از او تشکر کنیم
چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم
چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که امروز قادر به درکش نبودیم
چی می شد اگه ما دیگه هرگز شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی بارون فرستاد گله کردیم.
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم
چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بسته ایم.
چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم

دلم خیلی گرفته می دونی چرا؟
امروز باید بعد از دو ما ه با تو بودن از کلام آسمونی ات نوشتن با تو خدا حافظی کنم
توی این دو ماه حضورت را در لا به لای تمام نوشته هایم حس می کردم
خدا ی بزرگم ممنونم که مرا تنها نگذاشتی کمکم کردی
توی این مدت دوستان عزیزی با پیام هایشان به من این قدرت رو می دادند که باز از تو بنویسم
خدای بزرگم با نام تو آغاز کردم وبا نام توهم از بنده هایت خداحافظی می کنم![]()
نیلوفر قاسمی .پاییز ۸۶
هو الباقی...
جناب آقای سید حسین حسینی مدیر محترم روابط عمومی شبکه رادیویی جوان
بدین وسیله درگذشت عمو گرامی شما را تسلیت گفته و از خداوند منان برای شما و سایر بازماندگان آرزوی صبر و مسئلت داریم.
با احترام
حلقه وب شبکه رادیویی جوان
دنیا پرستی
در قرآن کریم این علاقهها و محبتها به عنوان آیت و نشانه حکمت خداوند ذکر شده :
«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمة » ( روم / . 21)
از آیات الهی این است که برای شما از جنس خود شما جفت آفرید تا با آنها آرام بگیرید و شما را به یکدیگر مایل و علاقهمند ساخت .
بعلاوه خود انبیاء و اولیاء از این محبتها بهرهمند و سرشار بودند و این کمال آنها بود نه نقص آنها . پیغمبر اکرم فرزندان خود را دوست میداشت ، و هم آن حضرت در مورد زن و عطر و نماز میگفت :
« حبب الی من دنیاکم ثلاث : الطیب و النساء و قرش عینی فی الصلوش ».
در این دنیا سه چیز را دوست میدارم ، بوی خوش و زنان و روشنی چشم در نماز .
پس مقصود ترک این علاقهها نیست .
اگر واقعا آدمی پیدا شود که هیچ احساسات و عواطفی نسبت به هیچ چیز و هیچ کس نداشته باشد ، دوستانی نداشته باشد ، بچههایش در نظرش مثل بیگانه بلکه مثل چوب و سنگ باشند و فرض هم بکنیم فقط از آن جهت به آنها علاقه داشته باشد که مخلوقی از مخلوقات خدا هستند ، این کامل نیست ، ناقص است .
اگر ابراهیم که حاضر شد فرزند خود را قربانی کند احساساتش نسبت به اسماعیل مساوی بود با احساساتش با یک گوسفند ، پس حاضر شدنش برای فدا دادن ، کمالی محسوب نمیشود ، مساوی بوده با قربانی کردن گوسفندی ، و همچنین حضرت سید الشهداء امام حسین که فرزندان و برادران و نزدیکان خود را در راه خدا فدا کرد ، اگر علاقه خاصی به آنها نداشت این فداکاری اهمیت زیادی نداشت .
مقصود این نیست ، مقصود چیز دیگری است که قرآن کریم در سوره آل عمران میفرماید :
« زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوه الدنیا و الله عنده حسن الماب » ( آل عمران / . 14)
در این آیه چند چیز از اموری که مورد علاقه آدمی در دنیاست نام برده شده :
خود این امور را ؟
خود زن و فرزند و ثروت و اسب و زراعت را ؟
نه . علاقه و میل به این امور را ؟
آن را هم نه ، پس چه چیز را ؟
دل خوش بودن و سرگرم بودن به این امور را ، راضی و قانع بودن به اینها و غفلت کردن از ماوراء اینها را . " « زین للناس حب الشهوات »" این علایق در نظر اینها جلوه کرده و آنها را ربوده و از خود بیخود کرده ، به اینها دلخوش و سرگرم اند و درباره غیر این امور فکر نمیکنند ، خیال میکنند زندگی جز این چیزی نیست ، دوست داشتنی غیر از اینها نیست ، حد فکر و سطح اینها این شده .
« ذلک مبلغهم من العلم » (نجم / . 30)
درباره مرد عابدی که به خاطر منافع مادی از اطاعت خدا سر پیچید
میفرماید:
« و اتل علیهم نبأ الذی اتیناه ایاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین » (اعراف / . 175)
داستان آن مرد که آیات خود را به او تعلیم دادیم و او آنها را از خود جدا ساخت و شیطان او را دنبال کرد و او از گمراهان شد
« و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الی الارض و اتبع هو ا (اعراف / . 176)
اگر ما میخواستیم او را بالا میبردیم با آن آیاتی که به او دادیم ، اما او خودش را به زمین و طبیعت چسباند و چنگالهای خود را محکم بند کرد و تابع هوا و هوس خود شد .
در سوره یونس میفرماید :
« ان الذین لا یرجون لقائنا و رضوا بالحیوه الدنیا و اطمانوا بها و الذین هم عن ایاتنا غافلون ، اولئک ماویهم النار بما کانوا یکسبون » ( یونس / 7)
آنها که امید و آرزوی ملاقات حق را ندارند و به زندگی دنیا راضی و قانع و سرگرماند و به آن آرام گرفتهاند آنها به واسطه اعمال مبتنی و بر آن طرز فکر اهل آتش میباشند .
از مجموع این آیات این طور فهمیده میشود که آن چیزی که مذموم و مردود است از نظر دین ، سرگرم شدن به این امور و غافل ماندن از خدا و آخرت است ، اخلاد و خود را به طبیعت بستن و چسبیدن است ، راضی و قانع شدن و آرام گرفتن و اکتفا کردن است .
پس اینکه میگویند " دنیای مذموم ، محبت و علاقه به دنیاست " درست است اما به این معنا ، به معنای دلخوش شدن و قانع شدن و اکتفا کردن و بازماندن از ماوراء این علایق .
توقف بر دنیا مذموم است ، پایین بودن سطح فکر مذموم است ، این جهت مذموم است که علی علیه السلام فرمود:
« و انما الدنیا منتهی بصر الاعمی » (نهج البلاغه ، خطبه . 131)
دنیا حد نهایی شعاع دید آدم کور است .
پس چه چیز بد است ؟
کوری ، نفوذ نکردن شعاع دید از حجاب طبیعت به بالاتر ، محدود بودن فکر به مادیات .
قرآن کریم میفرماید :
« فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا ، ذلک مبلغهم من العلم. ( نجم / 29)
رویت را برگردان از آن کس که از ذکر ما رو برگردانده است و جز همین زندگی دنیا غرض و هدفی ندارد ، اینها حد علم و سطح فکرشان همین است ، سطح فکرشان پایین است .
علاقه به امور دنیا ، علاقه به زن و فرزند و مال و ثروت و جاه و قدرت ، سنت و فطرت الهی است ، وسیله گردش و چرخش زندگانی این جهان است ، اگر این علایق گرفته شود از بشر ، اجتماع انسانی میخوابد ، دیگر نه برای زندگانی دنیا زمینهای باقی میماند و نه برای زندگی آخرت ، حرکت زندگی و کمال زندگی و حیات آدمی متوقف بر آن علایق است ، و اما سرگرم شدن به آن علایق و رضایت و قناعت و اکتفا کردن به آنها نه تنها موجب پیشرفت و ترقی نیست ، موجب مزاحمت است ، موجب رکود و توقف است ، بشری که جز این علایق چیزی را نمیشناسد و واقف شده است بر اینها ، حیوانی بیش نیست .
پس زاهد و تارک دنیا کیست ؟
آن کسی است که دنیا را به حسب روح و مقامات روحی خود طی کرده و به آخرت رسیده است .
گذشته از اینکه موجب رکود و توقف و سکون است ، موجب خرابی خود همین زندگی است .
آیا گمان میکنید حرص هم میتواند دنیا را اداره کند ؟
آیا طمع قادر است دنیا را به خوبی بچرخاند ؟
آیا خشم و شهوت قادر است به جهان نظم بدهد ؟
آیا شکم پرستی و زن پرستی و پول پرستی و جاه پرستی که همه اینها تعبیراتی است از دلخوش بودن و قانع بودن به زندگی دنیا و تمرکز تمایلات و میلها در این چیزها ، آیا اینها قادرند به بشر سعادت بدهند ؟ بشر وقتی زندگی دنیا را خوب اداره میکند و مدینهاش مدینه فاضله میشود که غلام و عبد دنیا نباشد ، اگر اسیر علایق دنیا نبود ناچار آن موجودات را مسخر خود و تابع خود قرار میدهد ، و اگر بنده شد و طوق عبودیت به گردن انداخت تا او زنده است تابع امواج دریای خروشان طبیعت است .
همه پستیهای اخلاقی از دروغ و ریا و تملق و ظلم ، ناشی از دنیا پرستی است و همه فضایل عالیه انسانی معلول بی اعتنایی و زهد و عدم قناعت به زندگانی دنیاست .
آدم دنیا پرست و مادی نمیتواند شجاع باشد و گذشت داشته باشد ، نمی تواند عفت داشته باشد ، نمیتواند حریت و آزادگی داشته باشد .
زاهد به معنای صحیح کلمه نه به معنای یک شخص ضعیف منفی که در درون درجه دنیا پرستان زندگی میکند و احیانا ریزه خور خوان آنها و طفیلی آنهاست ، بلکه به معنای مردی فوق درجه دنیا پرستان است . کسی که حد علم و سطح فکرش بالاتر از اینهاست ، از فراق دنیا نمیترسد ، از کم و بیش شدن دنیا باک ندارد ، شجاع و با جرئت میشود ، حریت و آزادگی پیدا میکند ، عفت و تقوا پیدا میکند ، گذشت و فداکاری پیدا میکند .
فداکاران جهان خاصیت اول روحی شان این بود که زاهد به معنای صحیح کلمه بودند .
حقیقت زهد از زبان علی
خود شخص مقدس امیرالمؤمنین علی علیه السلام که مجموعهای از فضایل بشری بود ، عدالت و تقوا و شجاعت و حریت و سخا و کرم و وفا و مروت ، همه را جمع کرده بود چون در اعلی درجه بی اعتنا به دنیا بود ، یعنی خودش را و شرافت و کرامت نفس خود را از دنیا و ما فیها بالاتر میدانست .
در وصیت به امام حسن میفرماید :
" « و اکرم نفسک عن کل دنیة و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبدل من نفسک عوضا ، و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا ، و ما خیر خیر لا ینال الا بشر » ( نهج البلاغه ، نامه . 31)
خودت را از کارهای پست محترم تر و بالاتر بشمار ، احساس شرافت و بزرگواری را در خودت همیشه زنده نگه دارد ، مطامع ممکن است به تو چشمک بزنند ولی تو اعتنا نکن که اگر خودت را فروختی و شخصیت اخلاقی و روحی خود را از دست دادی چیزی جای او را پر نخواهد کرد ، تمام دنیا یک طرف و شرافت روحی و کرامت عقلی و معنوی یک طرف ، او با این برابر نمیشود ، خود را بنده غیر نساز که خداوند تو را آزاد آفریده ، آن منفعتی که از راه زشت کاری به دست بیاید فایده ندارد .
ایضا علی علیه السلام میفرماید :
__« الدنیا دار ممر لا دار مقر ، و الناس فیها رجلان : رجل باع فیها نفسه فاوبقها ، و رجل ابتاع نفسه
فاعتقها » __ (نهج البلاغه ، حکمت . 133)
دنیا به هر حال گذشتنگاه است و کسی جاویدان در او باقی نمیماند ، لیک مردم در این بازار دنیا که میآیند و عبور میکنند دو دستهاند : یک دسته در این بازار خود را میفروشند و اسیر و محبوس میکنند ویک دسته دیگر خود را میخرند و آزاد میسازند ، یک دسته از این دنیا میروند در حالی که هزار قید بندگی در گردن دارند و یک دسته میروند در حالی که بنده هیچ کس جز خداوند نیستند ، نه بنده زرند ونه بنده سیم و نه بنده شهوت اند و نه بنده غضب ، نه بنده جاه اند و نه بنده مال ، آزاد و آزادهاند . حقیقت زهد همین است .
منبع : حکمتها و اندرزها
نویسنده : شهید استاد مرتضی مطهری
صفحه : 91
ایثار
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله یک دینار به علی علیه السلام داد و فرمود:« یا علی، برو برای خانوادهات چیزی تهیه کن.»
علی علیه السلام برخاست و رفت. در راه به مقداد بن اسود برخورد کرد. مقداد گفت کمی پول لازم دارد. علی علیه السلام یک دینار را به او داد و خودش به مسجد رفت. پیامبر خدا مدتی منتظر نشست، ولی چون علی نیامد، برخاست و به مسجد رفت. پرسید:« ای علی، چه کردی؟»
علی علیه السلام جواب داد:« ای رسول خدا، از شما که جدا شدم، مقداد را دیدم و یک دینار را به او دادم.»
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:« بدان که جبرئیل داستان تو را برایم گفت و خداوند این آیه را برایت نازل کرده است:« ویوثرون عَلی اَنْفُصِهِمْ وَ لَوکانَ بهمْ خصاصة وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْیه فاولئک هُمُ الْمفَلْحِوُنَ »؛ _سوره حشر، آیه 9_ (کسانی که دیگران را بر خود مقدم میدارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که نفس خود را از بخل و حرص باز داشتهاند، رستگارند.»
سوره حشر آیه 9. . .« و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه» (. . . و آنان ایثار میکنند و ترجیح میدهند دیگران را بر خودشان، گرچه خود آنها محتاج باشند).
مردی آمد نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و از گرسنگی شکایت کرد، رسول خدا فرستادند نزد زنهایشان، آنها گفتند چیزی نداریم جز آب رسول خدا فرمود: کیست این مرد را امشب طعام بدهد؟
امیرالمومنین (علیه السلام) عرضه داشت، من یا رسول الله و سپس آمد نزد فاطمه (علیهاسلام) و فرمود: ای دختر رسول خدا من امشب مهمان دارم در خانه غذا چه داریم؟
فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: فقط غذائی برای این دختر بچه داریم ولی همان را برای مهمان شما ایثار میکنیم.
امیرالمومنین فرمود: ای دختر محمد، دختر را بخوابان و چراغ را خاموش کن تا غذا نخوردن ما و کمی طعام معلوم نشود آنها شروع کردند به خوردن غذا و امیرالمومنین دست به سوی غذا می برد ولی چیزی نمیخورد بطوری که مهمان خجالت نکشد وقتی مهمان دست از غذا کشید ، چراغ را آوردند مشاهده نمودند ظرف غذا پر است از غذا !!
آن شب صبح شد؛ امیرالمومنین به مسجد رفته و با رسول خدا نماز را خواندند .
رسول خدا نگاهی به امیرالمومنین کرده شدیدا گریستند و فرمودند: ای علی، خداوند از عمل دیشب شما در عجب و خوشحالی است بخوان این آیه را« و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه »
منابع
بحارالانوار، ج 36، ص 59، حدیث 2 ------ کنز جامع الفوائد
منابع: بحار الانوار، ج 41، ص 28.
بهشت![]()
بهشت جايگاه پاكان
در قرآن كريم غالباً كلمهى «مغفرت» همراه با «جنّت» ذكر شده است؛ «و سارعوا إلى مغفرة من ربّكم و جنّة» (1049) . زيرا بهشت چنان جايگاه پاك و منزهى است كه ناپاكان را در آن راه نمىدهند و آلودگان به پليدىِ گناه، پس از مغفرت و آمرزش الهى و پاك شدن از آن آلودگىها به بهشت راه پيدا مىكنند. (1050)
بهشت برتر
خداوند سبحان بهشت را به مقام بالا توصيف مىكند؛ «لسعيها راضية فى جنّة عالية»، (1051) و اين جنّت عاليه از آن كسى است كه قصد اعتلاى بر ديگران نداشته باشد؛ «تلك الدّار الاخرة نجعلها للّذين لا يريدون علوّاً فى الأرض و لا فساداً». (1052)
انسان جاه طلب گرچه فساد ظاهرى نداشته باشد، به جنّت عاليه راه ندارد. زيرا در جاهطلبى سخن از انانيّت است و انسان خودبين هرگز خدابين نخواهد بود. او گرفتار سقوط است و انسان ساقط هرگز به جنّت عاليه راه ندارد. (1053)
بهشتيان و رضايت به رضاى حق
«قل أذلك خير أم جنّة الخلد الّتى وعد المتّقون ... لهم فيها ما يشاءون» (1054)
از نظر قرآن كريم متقين در بهشت هرچه را بخواهند دارا مىشوند. گرچه به حكم آيهى شريفه، اهل بهشت داراى مشيّت مطلقهاند؛ يعنى هرچه بخواهند به ايشان داده مىشود، ليكن فقط چيزى را كه مايهى رضا و خشنودى پروردگارشان باشد، مىخواهند.
بنا بر اين، اگر سؤال شود كه ممكن است اهل بهشت معصيت و عمل زشت و كار لغو را دوست بدارند يا كارى و چيزى را دوست بدارند كه مايهى آزار ديگران باشد يا بخواهند افراد مخلّد در آتش را نجات دهند يا بخواهند به مقامات انبيا و اوليا و مافوق آنان برسند؟
در پاسخ بايد گفت: آيات مشيت چنين اطلاقى ندارد. زيرا خداوند در بارهى متقين مىفرمايد: «يا أيّتها النّفس المطمئنّة ارجعى إلى ربّك راضية مرضيّة فادخلى فى عبادى و ادخلى جنّتى» (1055) ؛ يعنى اهل بهشت به چيزى علاقهمند مىشوند كه خدا نيز بدان راضى باشد. آرى! آنان نمىخواهند مگر آنچه را كه مايهى خشنودى خداست. بنا بر اين، هيچ وقت اراده معصيت و كار لغو نمىكنند؛ «لا يسمعون فيها لغواً و لا كذّاباً» (1056) و نيز هرگز موجب آزار ديگران نمىشوند و هرگز نمىخواهند كه عذاب از اهل جهنّم برداشته شود و آرزو نمىكنند كه مقام بالاتر از خود را داشته باشند، چون به رضاى حق راضى هستند. (1057)
احترام به اهل بهشت
«وسيق الّذين كفروا إلى جهنّم زمراً حتّى إذا جاءوها فتحت أبوابها» (1058)
«وسيق الّذين اتّقوا ربّهم إلى جنّة زمراً حتّى إذا جاءوها و فتحت أبوابها» (1059)
سؤال: چرا در آيهى اول كه در بارهى اهل كفر و جهنّم است، حرف «واو» در كلمهى «فتحت» نيامده، اما در آيهى بعد كه از آمدن بهشتىها به سوى بهشت است، حرف «واو» ذكر شده «و فتحت» فرموده است؟
پاسخ: اين «واو» حاليه و اشاره به اين است كه درهاى بهشت از قبل گشوده شده است و اين، اشاره به احترام و اكرام خاصى است كه براى آنها قائلند، درست مانند ميزبان علاقهمندى كه درهاى منزل خود را پيش از ورود ميهمان مىگشايد و در كنار در به انتظار او مىايستد، فرشتگان رحمت الهى نيز همين حال را دارند. (1060)
درجات مختلف بهشتيان
امام صادقعليه السلام مىفرمايد: نگوييد بهشت يكى است، بلكه بيشتر از يكى است. زيرا قرآن مىفرمايد: «و من دونهما جنّتان»، (1061) و نگوييد بهشت داراى يك درجه است، بلكه داراى درجات مختلف است و اختلاف درجات آن، به دليل اختلاف اعمال بهشتيان است؛ قال أبو عبداللّهعليه السلام «لا تقولنّ الجنّة واحدة إنّ اللّه يقول: «من دونهما جنّتان» و لا تقولنّ درجة واحدة انّ اللّه يقول: «درجات بعضها فوق بعض» إنّما تفاضل القوم بالأعمال». (1062)
سلام، نعمت معنوى بهشت
يكى از نعمتهاى معنوى بهشت، نعمت سلام است كه هنگام ورود به بهشت و بعد از آن، از بهشتيان پذيرايى مىكنند:
الف - سلام خداوند بر فرشتگان؛ «سلام قولاً من ربّ رحيم». (1063)
ب - سلام فرشتگان بر بهشتيان به هنگام ورود؛ «يقولون سلام عليكم أدخلوا الجنّة بما كنتم تعملون». (1064)
ج - سلام فرشتگان بر بهشتيان بعد از ورود؛ «و الملئكة يدخلون عليهم من كلّ باب سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدّار». (1065)
د - سلام بهشتيان بر يكديگر؛ «الاّ قيلاً سلاماً سلاماً». (1066)
طولانى بودن قيامت براى غير مؤمنان
«فى يوم كان مقداره خمسين ألف سنة» (1067)
336 - از آيهى فوق استفاده مىشود كه اندازهى قيامت پنجاه هزار سال است، اين مقدار در بارهى مجرمان و ظالمان است، از اين رو، بعد از نزول آيهى شريفه، شخصى به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله عرض كرد: چقدر آن روز طولانى است؟ پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: قسم به كسى كه جان محمد به دست اوست، آن روز براى مؤمن سبك و آسان مىشود، آسانتر از يك نماز واجب كه مىخواند؛ «قيل لرسول اللّهصلى الله عليه وآله ما أطول هذا اليوم؟ فقال: و الذّى نفس محمد بيده إنّه ليخفّ على المؤمن حتّى يكون أخفّ عليه من صلوة مكتوبة يصلّيها فى الدّنيا». (1068)
337 - از سويى قرآن كريم مىفرمايد: مقدار روز قيامت هزار سال است؛ «فى يوم كان مقداره ألف سنة» (1069) ، از سوى ديگرى مىفرمايد: مقدار روز قيامت پنجاه هزار سال است؛ «فى يوم كان مقداره خمسين ألف سنة»، (1070) آيا اين دو آيهى شريفه باهم 2منافات ندارد؟
پاسخ: هيچ تنافى ميان اين دو آيه وجود ندارد، چنان كه امام صادقعليه السلام مىفرمايد: در قيامت پنجاه موقف است و هر موقف به اندازهى يك هزار سال طول مىكشد؛ قال أبو عبداللّهعليه السلام: «فانّ للقيامة خمسين موقفاً كلّ موقف مقداره ألف سنة ثمّ تلا «فى يوم كان مقداره خمسين ألف سنة». (1071)
عذاب كمرشكن قيامت
از نظر قرآن كريم چهرههاى مؤمنان در قيامت شاداب و مسرور است؛ «وجوه يومئذ ناضره»، (1072) در مقابل، چهرههاى غير مؤمنان عبوس و درهم كشيده است؛ «و وجوه يومئذ باسرة» (1073) . زيرا آنان مىدانند عذابى سخت كه پشت آنها را درهم مىشكند، در انتظار آنهاست؛ «تظنّ ان يفعل بها فاقره» (1074) . «فاقره» از مادهى «فقر» و جمع آن «فقار» و به معناى مهرههاى پشت است، بنا بر اين «فاقره» به مصيبت و حادثه بزرگى گويند كه مهرههاى پشت را درهم مىشكند و «فقير» را از اين جهت فقير گفتهاند كه گويا ستون فقرات زندگى او درهم شكسته است. (1075)
بهشت جايگاه پاكان
در قرآن كريم غالباً كلمهى «مغفرت» همراه با «جنّت» ذكر شده است؛ «و سارعوا إلى مغفرة من ربّكم و جنّة» (1049) . زيرا بهشت چنان جايگاه پاك و منزهى است كه ناپاكان را در آن راه نمىدهند و آلودگان به پليدىِ گناه، پس از مغفرت و آمرزش الهى و پاك شدن از آن آلودگىها به بهشت راه پيدا مىكنند. (1050)
بهشت برتر
خداوند سبحان بهشت را به مقام بالا توصيف مىكند؛ «لسعيها راضية فى جنّة عالية»، (1051) و اين جنّت عاليه از آن كسى است كه قصد اعتلاى بر ديگران نداشته باشد؛ «تلك الدّار الاخرة نجعلها للّذين لا يريدون علوّاً فى الأرض و لا فساداً». (1052)
انسان جاه طلب گرچه فساد ظاهرى نداشته باشد، به جنّت عاليه راه ندارد. زيرا در جاهطلبى سخن از انانيّت است و انسان خودبين هرگز خدابين نخواهد بود. او گرفتار سقوط است و انسان ساقط هرگز به جنّت عاليه راه ندارد. (1053)
بهشتيان و رضايت به رضاى حق
«قل أذلك خير أم جنّة الخلد الّتى وعد المتّقون ... لهم فيها ما يشاءون» (1054)
از نظر قرآن كريم متقين در بهشت هرچه را بخواهند دارا مىشوند. گرچه به حكم آيهى شريفه، اهل بهشت داراى مشيّت مطلقهاند؛ يعنى هرچه بخواهند به ايشان داده مىشود، ليكن فقط چيزى را كه مايهى رضا و خشنودى پروردگارشان باشد، مىخواهند.
بنا بر اين، اگر سؤال شود كه ممكن است اهل بهشت معصيت و عمل زشت و كار لغو را دوست بدارند يا كارى و چيزى را دوست بدارند كه مايهى آزار ديگران باشد يا بخواهند افراد مخلّد در آتش را نجات دهند يا بخواهند به مقامات انبيا و اوليا و مافوق آنان برسند؟
در پاسخ بايد گفت: آيات مشيت چنين اطلاقى ندارد. زيرا خداوند در بارهى متقين مىفرمايد: «يا أيّتها النّفس المطمئنّة ارجعى إلى ربّك راضية مرضيّة فادخلى فى عبادى و ادخلى جنّتى» (1055) ؛ يعنى اهل بهشت به چيزى علاقهمند مىشوند كه خدا نيز بدان راضى باشد. آرى! آنان نمىخواهند مگر آنچه را كه مايهى خشنودى خداست. بنا بر اين، هيچ وقت اراده معصيت و كار لغو نمىكنند؛ «لا يسمعون فيها لغواً و لا كذّاباً» (1056) و نيز هرگز موجب آزار ديگران نمىشوند و هرگز نمىخواهند كه عذاب از اهل جهنّم برداشته شود و آرزو نمىكنند كه مقام بالاتر از خود را داشته باشند، چون به رضاى حق راضى هستند. (1057)
احترام به اهل بهشت
«وسيق الّذين كفروا إلى جهنّم زمراً حتّى إذا جاءوها فتحت أبوابها» (1058)
«وسيق الّذين اتّقوا ربّهم إلى جنّة زمراً حتّى إذا جاءوها و فتحت أبوابها» (1059)
سؤال: چرا در آيهى اول كه در بارهى اهل كفر و جهنّم است، حرف «واو» در كلمهى «فتحت» نيامده، اما در آيهى بعد كه از آمدن بهشتىها به سوى بهشت است، حرف «واو» ذكر شده «و فتحت» فرموده است؟
پاسخ: اين «واو» حاليه و اشاره به اين است كه درهاى بهشت از قبل گشوده شده است و اين، اشاره به احترام و اكرام خاصى است كه براى آنها قائلند، درست مانند ميزبان علاقهمندى كه درهاى منزل خود را پيش از ورود ميهمان مىگشايد و در كنار در به انتظار او مىايستد، فرشتگان رحمت الهى نيز همين حال را دارند. (1060)
درجات مختلف بهشتيان
امام صادقعليه السلام مىفرمايد: نگوييد بهشت يكى است، بلكه بيشتر از يكى است. زيرا قرآن مىفرمايد: «و من دونهما جنّتان»، (1061) و نگوييد بهشت داراى يك درجه است، بلكه داراى درجات مختلف است و اختلاف درجات آن، به دليل اختلاف اعمال بهشتيان است؛ قال أبو عبداللّهعليه السلام «لا تقولنّ الجنّة واحدة إنّ اللّه يقول: «من دونهما جنّتان» و لا تقولنّ درجة واحدة انّ اللّه يقول: «درجات بعضها فوق بعض» إنّما تفاضل القوم بالأعمال». (1062)
سلام، نعمت معنوى بهشت
يكى از نعمتهاى معنوى بهشت، نعمت سلام است كه هنگام ورود به بهشت و بعد از آن، از بهشتيان پذيرايى مىكنند:
الف - سلام خداوند بر فرشتگان؛ «سلام قولاً من ربّ رحيم». (1063)
ب - سلام فرشتگان بر بهشتيان به هنگام ورود؛ «يقولون سلام عليكم أدخلوا الجنّة بما كنتم تعملون». (1064)
ج - سلام فرشتگان بر بهشتيان بعد از ورود؛ «و الملئكة يدخلون عليهم من كلّ باب سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدّار». (1065)
د - سلام بهشتيان بر يكديگر؛ «الاّ قيلاً سلاماً سلاماً». (1066)
طولانى بودن قيامت براى غير مؤمنان
«فى يوم كان مقداره خمسين ألف سنة» (1067)
336 - از آيهى فوق استفاده مىشود كه اندازهى قيامت پنجاه هزار سال است، اين مقدار در بارهى مجرمان و ظالمان است، از اين رو، بعد از نزول آيهى شريفه، شخصى به پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله عرض كرد: چقدر آن روز طولانى است؟ پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: قسم به كسى كه جان محمد به دست اوست، آن روز براى مؤمن سبك و آسان مىشود، آسانتر از يك نماز واجب كه مىخواند؛ «قيل لرسول اللّهصلى الله عليه وآله ما أطول هذا اليوم؟ فقال: و الذّى نفس محمد بيده إنّه ليخفّ على المؤمن حتّى يكون أخفّ عليه من صلوة مكتوبة يصلّيها فى الدّنيا». (1068)
337 - از سويى قرآن كريم مىفرمايد: مقدار روز قيامت هزار سال است؛ «فى يوم كان مقداره ألف سنة» (1069) ، از سوى ديگرى مىفرمايد: مقدار روز قيامت پنجاه هزار سال است؛ «فى يوم كان مقداره خمسين ألف سنة»، (1070) آيا اين دو آيهى شريفه باهم 2منافات ندارد؟
پاسخ: هيچ تنافى ميان اين دو آيه وجود ندارد، چنان كه امام صادقعليه السلام مىفرمايد: در قيامت پنجاه موقف است و هر موقف به اندازهى يك هزار سال طول مىكشد؛ قال أبو عبداللّهعليه السلام: «فانّ للقيامة خمسين موقفاً كلّ موقف مقداره ألف سنة ثمّ تلا «فى يوم كان مقداره خمسين ألف سنة». (1071)
عذاب كمرشكن قيامت
از نظر قرآن كريم چهرههاى مؤمنان در قيامت شاداب و مسرور است؛ «وجوه يومئذ ناضره»، (1072) در مقابل، چهرههاى غير مؤمنان عبوس و درهم كشيده است؛ «و وجوه يومئذ باسرة» (1073) . زيرا آنان مىدانند عذابى سخت كه پشت آنها را درهم مىشكند، در انتظار آنهاست؛ «تظنّ ان يفعل بها فاقره» (1074) . «فاقره» از مادهى «فقر» و جمع آن «فقار» و به معناى مهرههاى پشت است، بنا بر اين «فاقره» به مصيبت و حادثه بزرگى گويند كه مهرههاى پشت را درهم مىشكند و «فقير» را از اين جهت فقير گفتهاند كه گويا ستون فقرات زندگى او درهم شكسته است. (1075)
چشم انتظار فرشتگان
گوش کن، چشمهایت را ببند، چشم دل باز کن، شاید بتوانی صدای بال هایشان را بشنوی. صدای بالشان یا زمزمه ی دعایشان را یا حتی سایه ی بال های جبرئیل را بر این گردونه ی خاکی.می توانی امشب با دیده ی دل غو غای آسمان را ببینی وبشنوی، اگر دلت را مهیا کرده باشی.
امشب در آسمان غوغا وهلهله ای به پا است و زمین از عظمت آسمان، مست مست. امشب فرشتگان به زمین می آیند، شاید به سراغ بندگان خوب خدا، شاید برای گستردن سفره ی رحمت الهی. شاید که نه، قطعا. آن ها می آیند تا زنگار یک ساله ی انسان خاکی را بزدایند، می آیند با مژده ی رحمت الهی.
باید آماده بود، از روزها قبل، باید دل و روح وجسم را مهیا ی چنین لطفی کرد. باید دل وروح را غبار روبی کرد، آذین بست و به انتظار فرشته ها نشست. آن ها می آیند، باور کن همین امشب؛ شبی تکرار نشدنی. امشب می آیند با تحفه ای از بهشت که اگر لیاقت درک و فهم را نداشته باشی دیگر هیچ...
امشب شب قدر است، وواقعا چه می دانیم شب قدر چیست؟
شبی که قرآن به یک باره بر محمد (ص)، این بنده برگزیده خدا نازل می شود شبی که از هزران شب برتر است شبی که مردمام مومن تا صبح قرآن به سر می گیرند.
شبی که ...
شب عزیز خدا، شب محمد(ص)، شب جبرئیل، شب اوتاد روی زمین، شب همه...
اما شب قدر همه ی این ها هست ونیست. یک چیزی دارد، حسی،حالی، مفهومی که فراتر از این هاست، حتی فراتر از قلم.
حیف است شبی مثل شب قدر را در حد لفظ و واژه محدود کرد و کوچک. باید با روح، عمق احساس ودلت معنا شود تا بفهمی چه شبی است شب قدر.
"انا انزلناه فی لیله القدر وما ادراک ما لیله القدر"
مجسم کن شبی که جبرئیل تنزیل مبارک خدا، قرآن را، چون تحفه ای مبارک می آورد، نه تنها برای محمد"ص" که برای همه انسان ها در همه ی زمان ها وهمیشه. قرآن این معجزه ی یکتا پیامبر.
همه ی فرشتگان می آیند، زمین چه شانی پیدا می کند، آنها می آیند با سفره ی رحمت و آمرزش الهی . سفره ای می گسترانند به عظمت و گستردگی خلقت. میهمانان این سفره هم غیر از ما، کسی نیست، اگر لیاقت داشته باشیم. فرشتگان، سفره ی رحمت می گسترانند برای بندگان خوب خدا، چه اوتاد باشند، چه بندگان گمنام و کوچکی که دلشان به وسعت بندگی کردنشان، گسترده است و باز. سفره ای برای تمام کسانی که روحشان را آذین بسته اند از روزها و ماه های قبل، برای چنین شب هایی.
فرشتگان می آیند تا زنگار یک ساله ی این موجود خاکی عاصی وگناهکار را پاک کنند. آنها می آیند در شبی چون شب قدر تا یک سال دیگر، زمین به حرمت همان یک شب بچرخد. چشم هایت را نبند، از یک سال گناه عصیان. بگذار همین امشب، فقط یک شب، چشم دلت باز شود، با چشم دل ببین که فرشتگان، خود با چه اشتیاقی رحمت آورده اند بر زمین. آنها خود مشتاق تر از مایند برای بذل وبخشش.
فقط همین امشب، فقط همین امشب لقمه ای از این رحمت نصیب ما شود. اگر بی نصیب بمانیم؛ خدایا! مخواه. این ننگ را بر ما مخواه که بی نصیب از سر سفره ی رحمتت برخیزیم.
خدایا! یک لقمه، یک جرعه، حتی اندکی از آن کافی است. ما حتی به خوشه چینی از این سفره راضی هستیم. حتی اندکی از این سفره، یک سال عمرمان را تضمین می کند، پس بر ما بخواه.
![]()
هدف از آفرینش انسان
در قرآن
« فلینظر الانسان مم خلق» 1
پس بایدانسان توجه کند به چگونگی خلقت خود عمل کرده وان مباحث رابطور گسترده تروبااستفاده از منابع علمی موجود به یاری خداوند ادامه دهیم.
ازابتدای آفرینش یعنی مرحله خلقت انسان ازخاک تاآخرین مرحله یعنی مرحله ولوج روح که انسان را ازبقیه موجودات متمایز می کند واورا تبدیل به خلقتی دیگر می نماید . در این مرحله خالق هستی بخش ادعای احسن الخالقین بودن خودرا به اثبات می رساند وروح الهی خود را دراو میدمد تا اورا آماده به دوش کشیدن رسالتی عظیم نماید . ابتدایی ترین مرحله خلقت که بارها در آیات متعدد بیان شده، مرحله خلقت انسان از خاک است، بعنوان نمونه :
« هو الذی احسن کل شی ء خلقه وبدأ خلق الانسان من طین »
اوست که همه چیز رابه نیکوترین وجه خلق نمود وشروع کرد خلقت انسان را ازگل
این آیه وامثال آن اشاره به خلقت اولیه انسان دارد اما مطمئناً اسرار دیگری هم درآن نهفته است زیرا امام صادق (علیه السلام) راجع به آفرینش انسان از خاک می فرماید : تمام چیزهایی که درخاک است دربدن آدمی وجود دارد اما نه به یک اندازه بعضی از انها دربدن انسان خیلی زیاداست وبعضی ازآنهاخیلی کم .دربین چیزهایی که دربدن خیلی زیاد است مساوات وجود ندارد وبعضی از آنها از بعضی دیگر کمتراست . ایشان فرمودند : چهار چیز است که دربدن انسان زیاد می باشد . هشت چیز است که دربدن انسان کم است وهشت چیز دیگر دربدن خیلی کم است . 2
« انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج »
«همانا ما خلق کردیم انسان راازنطفه ای مختلط » 4
وصراحتاًاعلام می دارد که :
«انا خلقناکم من ذکروانثی»
« همانا ماخلق کردیم شما را از مرد وزن » 5
ودربیش از 14قرن پیش نقش زن ومرد را درایجاد نسل یکسان می داند برخلاف نظردانشمندان قرن هجده که نقش زن ومرد را یکسان نمی دانستند(هر چندکه نقش زن درمراحل بعدی بسیار بیشتر است.)
سلول تخم درواقع اولین مرحله از آفرینش انسان وشروع مرحله پیش رویانی است.
◄ مرحله پیش رویان که از ساعت صفررشد تا پایان هفته دوم رامیگویند
◄ مرحله رویانی که ازآغازهفته سوم تاپایان هفته هشتم را میگویند
◄ مرحله جنینی که از آغازهفته نهم تا موقع تولد را می گویند .
باتوجه به مطالب فوق اولین مرحله از نظر قرآن کریم مرحله ایجاد نطفه است این مراحل درسوره مؤمنون آیات12تا14به روشنی بیان شده است:
« ثم جعلناه نطفه فی قرار مکین »
« سپس قراردادیم آنرا نطفه ای در جایگاهی محکم »
آیه 14سوره مؤمنون :
«ثم خلقناالنطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین .»
« پس خلق کردیم علقه را ازنطفه وعلقه را به مضغه ومضغه را به استخوان تبدیل کردیم وسپس روی آنرا با گوشت پوشاندیم وبعد از آن ایجاد کردیم خلقتی دیگر . پس آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده »
ارتباط انسان شناسی با اخلاق
اگر انسان بخواهد خود را آن گونه که هست بشناسد، باید در باره گذشته دوردست خود بیندیشد و در چگونگی آفرینش خود ومراحل مختلف آن تامل کند. انسان زمانی خاک بود آن گاه به صورت گیاه وعصاره مواد غذایی درآمد سپس به شکل نطفه وقطره آبی بی ارزش نمایان شد ومراحل دیگری را نیز طی کرد تا به صورت انسانی کامل ظاهر گشت آگاهی از این حقیقت که اساس و خمیر مایه آفرینش انسان از ماده ای پست وکم ارزش بوده است می تواند یکی از بهترین عوامل جلوگیری از بروز غرور وخودپسندی که ریشه بسیاری از صفتهای زشت ونکوهیده است به شمار رود. امام علی(ع) می فرمایند:
انسان را با فخر ومباهات چه مناسبت است
که آغاز خلقش نطفه وپایان عمرش لاشه ای بد بوست
روزی خود را مستقلا نمی تواند به دست آوردومرگ را نمی تواند از خود دفع کند.
اگر انسان به این حقیقت دست یابد که خداوند پس از پشت سر نهادن مراحل پست به او استعداد شگفت انگیز داده واورا به مقامی ارجمند که برتر از موجودات است رسانیده است، بی هیچ تردید حاضر نخواهد شد که خود را همردیف حیوانات قرار دهد وزمام خود را به دست خواسته های حیوانی بسپارد یعنی احساس کرامت نفس زمانی حاصل می شود که انسان به برتریهایی که خداوند کریم به او عطا فرموده است آگاهی یابد.
امام علی (ع) می فرمایند:
آن کس که در خود احساس عزت وبزرگواری نمود هیچ وقت ان را با معصیت خوار نمی کند.
قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (ع) می گوید:
آن که مرا بیافرید ه سپس راهنماییم می کند،وآن که به من طعام می دهد ومرا سیراب می سازد، وچون بیمار شوم شفایم می بخشد، وآن که مرا می میراند وسپس طنده می کند، وآن که امید می دارم که ببخشاید خطایم را در روز قیامت.
شعرا78- 82
هدف از آفرینش انسان از دیدگاه قرآن
وهو الذی خلق السموات والارض فی سته ایام وکان عرشه
علی الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا
اوست که آسمانها و زمین را در شش دوره ومرحله آفرید وعرش او برآب یود
تا بیازماید که کدام یک نیکوکارترید
در این آیه هدف از آفرینش جهان وانسان "آزمایش انسان" بیان شده است.
در آیه 7 از سوره کهف می فرماید: آنچه را روی زمین است زینت زمین قرار دادیم تا شما انسانها را بیازماییم که کدام نیکوکار ترید پس جهان آزمایشگاه انسان است و همه گونه وسایل آزمایش در آن فراهم است تا خدا انسانها را بیازماید که چه چیز جذب
می شوند: خدا یا دنیا
تعبیر همه آیه های قران در باره آفرینش انسان وجهان یکسان نیست وتعبیر متنوعی بویژه درباره هدف از آفرینش انسان دارد:
وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون
جن وانسان را نیافریدم مگر اینکه مرا پرستش کنند. ذاریات56
در این ایه هدف از آفرینش انسان وجن که در تکلیف واختیار مشترکند پرستش خدا معرفی شده است.
ولا یزالون مختلفین الا من رحم ربک ولذالک خلقهم
مردم پیوسته (در امر حق) در اختلافند مگر آنان که خدا به آنها رحمت آورده (که آنها در امر حق اختلاف نمی کنند) وبرای همین رحمت است که خدا آنها را آفریده است.
هود118-119
دراین هدف از آفرینش انسان رسیدن به رحمت بیان شده است
از مجموع این آیات می توان فهمید که خداوند به انسان اختیار داده و او را برسر دو راهی قرار داده است تا با انتخاب خود راه پرستش خدا را که طریق سعادت انسان است برگزیند ودر سایه سار آن به رحمت الهی دست یابد وبه سعادت برسند.
![]()
بخش پایانی سوره انسان
اِنَّ هذا کانَ لَکُم جَزاءً وَّکانَ سَعیُکُم مَّشکُوراً "22"
انا نحن نزلنا علیک القران تنزیلا"23"
فاصبرلحکم ربک ولا تطع منهم اثما او کفورا"24"
واذکر اسم ربک بکرة واصیلا"25"
ومن الیل فاسجدله وسبحه لیلا طویلا"26"
ان هولاء یحبون العاجله ویذرون وراءهم یوما ثقیلا"27"
نحن خلقنا هم وشددنا ا سر هم واذا شئنا بد لنا امثا لهم تبدیلا"28"
ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا"29"
وما تشاون الا ان یشاء الله ان الله کان علیما حکیما"30"
یدخل من یشاء فی رحمته والظالمین اعدلهم عذابا الیما"31"
به شکرانه آن بر(اطاعت حکم پروردگار صبور وشکیبا باش وهیچ از مردم بدکار کفر کیش اطاعت مکن"24"
ونام خدا را صبح وشام به عظمت یاد کن"25"
وشب را برخی در نماز به سجده خدا پرداز وشام دراز را به تسبیح وستایش او صبح گردان"26"
این مردم غافل همه دنیای نقد عاجل را دوست می دارند و آنروز (قیامت) سخن سنگین را بلکی از یاد می برند"27"
و ما این ها را آفریدیم ومحکم بنیان ساختیم و هرگاه بخواهیم همه را فانی ساخته ومانندشان قومی دیگر خلق می کنیم "28"
این آیات پند وتذکریست تا هرکه بخواهد راهی بسوی خدا پیش گیرد"29"
و آنها( یعنی اولیاءحق) چیزی جز آنچه خدا بخواهد نمی خواهند(وکار را با او تفویض می کنند که)البته خدا با احوال خلق دانا وبه صلاح بندگان آگاه است"30"
خدا هرکه را بخواهد در بهشت رحمت خود داخل گرداند وبرای ستمکاران عالم عذاب دردناک مهیا ساخته است"31"
![]()
فرشته فراموش کرد
فرشته تصمیمش را گرفته بود . پیش خدا رفت و گفت : خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه دلم بی تاب تجربه ای زمینی است . خداوند درخواست فرشته را پذیرفت .
فرشته گفت : تا باز گردم بالهایم را اینجا می سپارم این بالها در زمین چندان به کار من نمی اید خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بالهای دیگر گذاشت و گفت : بالهایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است .
فرشته گفت : باز می گردم حتما" بازمی گردم این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد . فرشته به زمین آمد و ار دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد او هر که را که می دید به یاد می آورد زیرا او را قبلا" در بهشت دیده بود اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت بر نمی گردند .
روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور به یاد نمی اورد نه بالش را و نه قولش را . فرشته فراموش کرد .فرشته در زمبن ماند . فرشته هرگز به بهشت برنگشت.
بخش سوم سوره انسان
وَّجَزیُهم بِما صَبَروُا جَنَّةً وَّحَریراً "12"
مُّتَکِئینَ فیها عَلَی الاَرائکِ لا یَرَونَ فیها شَمساً وَّلا زَمهَریراً "13"
وَّدانِیَةً عَلَیهِم ظِلالُها وَذُلِّلَت قُطُوفُها تَذلیلاً "14"
ویطاف علیهم بانیه من فضه واکواب کانت قواریرا"15"
قواریر من فضه قدرو ها تقدیرا"16"
ویسقون فیها کایا کان مزاجها زنجبیلا"17"
عَیناً فیها تُسَمیّ سَلسَبیلاً "18"
وَّیَطُوُف عَلَیهِم وِلدانٌ مُّخَلّدَوُنَ اِذا رَاَیتَهُم حَسِبتَهُم لُؤلُؤاً مَّنثُوراً "18"
وَّاِذا رَاَیتَ ثَمَّ رَاَیتَ نَعیمًا وَّمُلکًا کَبیرًا"19"
عاِلَیهُم ثِیابُ سُندُسٍ خُضرٌوَّ استَبرَقٌ وَّحُلّوُا اَسا وِرَ مِن فِضَّةٍ وَّسَقیهُم رَبُّهُم شَراباً طَهُوراً "21"
اِنَّ هذا کانَ لَکُم جَزاءً وَّکانَ سَعیُکُم مَّشکُوراً "22"
که در بهشت بر تختهای (عزت) تکیه زنند وآنجا نه آفتابی(سوزان) ببیند ونه سرمای زمهریر(بلکه در هوائی خوش وباغی دلکش تفرج کنند)"13"
وسایه در ختان بهشتی بر سر آنها ومیوهایش در دسترس وبا ختیار آنهاست"14"
و(ساقیان زیبای حوروغلمان) با جامهای سیمین وکوزه های بلورینبر آنها دوزنند"15"
که آن بلورین کوزه ها (برنگ) نقره خام وباندازه وتناسب (اهلش) مقدر کرده اند"16"
و آنجا شرابی که طبعش (چون) زنجبیل گرم وعطر آگین است با آنها بنوشانند"17"
در آنجا چشمه ایست که سلسبیلش نامند(وشرابش بخوبی از حد وصف بیرون است)"18"
ودر آن بهشتیان پسرانی زیبا که تا ابد نوجوانند وخوش سیما بخدمت می گیردند که در آنها چو بنگری(از فرط صفا) گمان بری که لؤلؤ منثورند"19"
وچون آنجایگاه نیکو را مشاهده کنی عالمی پر نعمت وکشوری بی نهایت بزرگ خواهی یافت"20"
بر بالای بهشتیان لطیف ودیبای سبز وحریر سطبر است وبر دستهاشان دستبند نقره خام وخدایشان شرابی پاک وگورا بنوشاند"21"
این بهشت بدین نعمت وعظمت بحقیقت پاداش ااعمال شماست وسیعتان در راه اطاعت حق مشکور ومقبول است"22"
![]()
و این آغاز انسان بود
از بهشت که بیرون آمد دارایی اش فقط یک سیب بود سیبی که به وسوسه آن راچیده بود و مکافات این وسوسه هبوط بود .فرشته ها گفتند :تو بی بهشت می میری زمین جای تو نیست زمین همه ظلم است و فساد انسان گفت اما من به خودم ظلم کرده ام .زمین تاوان ظلم من است اگر خدا چنین می خواهد پس زمین از بهشت بهتر است .خدا گفت : برووبدان جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند از زمین می گذرد زمینی اکنده از حق و باطل از خطا و صواب و اگرخیر و حق و صواب پیروز شد تو باز خواهی گشت وگرنه ....
وفرشته ها همه گریستند .اما انسان نرفت انسان نمی توانست برود . انسان بر درگاه بهشت وامانده بود .می ترسید و مردد بود .و آن وقت خدا چیزی به انسان داد.چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت . انسان دستهایش را گشود و خدا به او « اختیار » داد خدا گفت : حال انتخاب کن زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی برو و بهترین را برگزین که بهشت پاداش به گزیدن توست .عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد تا تو بهترین را برگزینی . و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد . رنج و نبرد و صبوری را . و این آغاز انسان بود.
بخش دوم سوره انسان
ِانَّ الابرارَ یَشربُونَ من کاسٍ کانَ مزاجُها کافوراً
ونکوکاران عالم(که در این آیه حضرت علی (ع) وفاطمه (ع) وحسین(ع) وشیعیانشان با جماع خاصه واخبار عامه مقصودند) در بهشت از شرابی نوشتند که طبعش (در لطف ورنگ وبوی)کافور است. (برخی گفتند شراب یقیین یشهود جمال الهی است) "5"
از سرچشمه گوارائی آن بندگان خاص خدا مینوشند که به اختیارشان هر کجا خواهند جاری
می شود"6"
که آن بندگان نیکو به عهد ونذر خود وفا می کنند واز قهر خدا در روزیکه شر وسختیش همه اهل محشر را فراگیرد می ترسند"7"
وهم بر دوستی (خدا) به فقیر واسیر وطفل یتیم طعام می دهند (بر روایات عامه وخاصه وقتی حسین (ع) مریض شدند علی(ع) به امر پیغمبر نذر کرد که اگر شفا یابند سه روز روزه بدارد فاطمه (ع) وحسین (ع) وفضه هم نذر کردند چون شفا یافتند همه روزه گرفتند شب اول فقیری شب دوم یتیمی وشب سوم اسیری بر در خانه سوال کرد علی (ع) نان جوینی که بر افطار بقرضی از یهود مهیا کرده بود هر سه شب یائلان داد فاطمه ودیگران هم اقتدار کردند روز چهارم حسین از ضعف روزه بیتاب شدند که مائده بهشتی واین آیات در شانشان نزول گردید "8"
وگویند ما فقط برای رضا ی خدا به شما طعام می دهیم واز شما هم هیچ پاداش وسپاسی هم
نمی طلبیم"9"
ما از قهر پروردگار خود بروزی که از رنج وسختی آن رخسار خلق در هم وغمگین است
می ترسیم"10"
خدا هم از شر وفتنه آن روز آنان را محفوظ داشت وبا آنها روی خندان ودل شادمان عطا نمود"11"
وپاداش آن صبر کامل(بر ایثار) شان باغ بهشت ولباس حریر بهشتی لطف فرمود"12"
ایثار
حسن و حسین (ع) بیمار شدند پیامبر (ص) با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند، وبه علی (ع) گفتند: ای ابو الحسن خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می کردی، علی(ع) وفاطمه (ع) وفضه که خادمه آنها بود نذر کردند که اگر آنها شفا یابند سه روز روزه بگیرند. چیزی نگذشت که هردو شفا یافتند، در حالی که از نظر مواد غذائی دست خالی بودند علی(ع) سه من جو قرض نمود وفاطمه(ص) یک سوم آن را آرد کرد وپخت، هنگام افطار سائلی بردر خانه آمد وگفت:السلام اهل بیت محمد(ص) سلام بر شما ای خاندان محمد! مستمندی از مستمندان مسلمین هستم، غذائی به من بدهید تا خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند آنها همگی مسکین را برخود مقدم داشتند، وسهم خود را به او دادندو آن شب جزء آب ننوشیده اند. روز دوم را همچنان روزه گرفتند وموقع افطار وقتی که غذا را آماده کرده بودند، یتیمی بر در خانه آمد آن روز را نیز ایثار کردند وغذای خود را به او دادند( بار دیگر با آب افطار کردند وروز بعد را نیز روزه گرفتند) در سومین روز اسیری به هنگام غروب آفتاب بر درخانه آمد باز سهم غذای خود را به او دادند هنگامی که صبح شد علی (ع) دست حسن (ع) وحسین(ع) را گرفته بودند وخدمت پیامبر آمدند هنگامی که پیامبر (ص) آنها را مشاهده کرد دید از شدت گرسنگی می لرزند فرمود! این حالی را که در شما می بینیم برای من بسیار گران است، سپس برخاست وبا آنها حرکت کرد .
فاطمه(ع) در محراب عبادت ایستاده بود در حالی که از شدت گرسنگی شکم او را به پشت چسبیده، وچشمهایش به گودی نشسته پیامبر ناراحت شد در همین هنگام جبرئیل نازل شد و سپس سوره
هل اتی را بر او خواند
![]()
درد درمندان
خدایا تورا شکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم وبه ارزش کیمیایی درد پی ببرم وناخالصی های وجودم را در آتش درد بسوزم وخواست های نفسانی خودم را زیر کوه درد بکوبم وهنگام راه رفتن بر روی زمین ونفس کشیدن هوا وجدانم آسوده وخاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم وموجودیت وجود خود را حس کنم. خدایا تورا شکرمی کنم که مرا در آتش عشق گداختی وهمه موجودات وخواستنی ها را بجز عشق ومعشوق در نظرم خوار وبی مقدار کردی تا از کنار هر حادثه وحشتناک به سادگی وآرامی بگذرم. دردها، تهمت ها، ظلمها،فشارها وشکنجه ها را با سهولت تحمل کنم.
شهید چمران

